نفهمیهای یک ابله

مطالب مرتبط با «357 sig» در نفهمیهای یک ابله | نویسنده: امیر نجفی

35

دیگه راز سر به مهر نبود که دختر خوب. تو خودت بهتر از همه میدونستی، که منِ سردِ تودارِ دلنبند، جوری به تو دل بستم که دومی نداشت. میدونستی عشق و عاشقی تو مرام من نبود. براش ساخته نشده بودم. منِ همیشه دپِ سیگار به دستِ اخموی بدقلق رو، با این بند و بساطا کاری نبود که آخه فدات شم. عاشق ظاهرت نشدم. کور نبودم؛ میدونستم خوشگلی. میدونستی از نگاه کردنت خسته نمیشن این دوتا چشمای خستهی من. میدونستی تنِ نیمهجونِ درب و داغونِ منِ حلبی، عادت به تکیه دادن به کسی نداشت جز تو. میدونم که میدونستی. سرنوشت؟ نه. اعتقادی بهش ندارم. شاید لیاقتتو نداشتم. شاید...

ادامه مطلب