
دیگه راز سر به مهر نبود که دختر خوب. تو خودت بهتر از همه میدونستی، که منِ سردِ تودارِ دلنبند، جوری به تو دل بستم که دومی نداشت. میدونستی عشق و عاشقی تو مرام من نبود. براش ساخته نشده بودم. منِ همیشه دپِ سیگار به دستِ اخموی بدقلق رو، با این بند و بساطا کاری نبود که آخه فدات شم. عاشق ظاهرت نشدم. کور نبودم؛ میدونستم خوشگلی. میدونستی از نگاه کردنت خسته نمیشن این دوتا چشمای خستهی من. میدونستی تنِ نیمهجونِ درب و داغونِ منِ حلبی، عادت به تکیه دادن به کسی نداشت جز تو. میدونم که میدونستی. سرنوشت؟ نه. اعتقادی بهش ندارم. شاید لیاقتتو نداشتم. شاید...
ادامه مطلب