حکایت من و تو رو، یه روز داستان میکنم که وقتی «ما» تو این دنیا نبودیم، داستانمون از یاد کسی نره الئو. که کسی یادش نره من یه روز جوری عاشق شدم که از یادم نرفت، که یادشون نره فصل به فصل زندگی جلو رفت و، روز شب شد و شب روز شد و، اون ته قصه، آخر آخرش که کاراکتر من تو بستر مردن بود، تو بازم دنیای من بودی....
ادامه مطلب